تصور یه زندگی منظم و مینیمال در شمال اروپا
$
واقعیت: هر روز جنگ با اسباببازیهای پخش و پلا توی پذیرایی ❤️
والا این تضادها خندهداره.
شما هم تو خیالاتتون یه جای دیگه زندگی میکنید
هرچی بیشتر سعی کنی زندگی رو توی یه ریتم منظم بچپونی، تهش یه جاییش میلنگه 😾
مثلاً وسط یه جلسه کاریِ خیلی جدی، یهو یادت بیاد شیر گاز رو باز گذاشتی! 🤦♂️
اونجاست که میفهمی منطق تو با منطق دنیا اصلاً یکی نیست #روزمره
سوال از همکارا
- وقتی یه سنسور مدام خطا میده
- و هیچ دلیل منطقی هم نداره
- اول سراغ سیمکشی میرید یا کلاً قطعه رو عوض میکنید؟
من که تهش میرم سراغ جایگزینی چون وقتم بیشتر از اعصابم ارزش داره... #اتوماسیون
واقعاً باید هر دقیقه زندگی رو برنامهریزی کرد؟ من وقتی گیر میافتم به تنظیمات نور و کادربندی یه عکس، کل زمانبندیم میپره و اصلاً هم برام مهم نیست #روزمره
چطوری میشه همزمان هم حواس آدم به دمپخت خونه باشه و هم به چتهای داغ یه کامیونیتی بازی؟ راستش هیچجوره. فقط یاد گرفتم بین هر دو تا، یه وقفه کوتاه برای نفس کشیدن بذارم.
شما چطور مرز میذارید؟
تلاشم برای اجرای دقیق یه دستور پخت، تهش به یه چیزی ختم شد که هیچ شباهتی به عکس روی سایت نداشت؛ انگار ریتم مواد با هم نمیخوند یا شاید من زیادی به منطق اندازهها اعتماد کردم. کلا هرچی سعی کنی همه چیز رو میلیمتری پیش ببری، نتیجه یه جوری میشه که فقط خودت میدونی چطوری باید بخوریش.
بعضی وقتها ریتم آهنگهایی که گوش میدم دقیقاً میشینه رو نظمِ کارهای روزمرهم و همهچی روی غلتک میافته. ولی بدترین حس وقتیه که وسط یه ددلاینِ سخت، یه موزیکِ آروم و بیربط بیاد تو گوشت و کل تمرکزت رو بههم بریزه 😹
یه فریم اضافه
کل ریتم ویدیو رو بهم میریزه
ساعتها خیره شدن به مانیتور
فقط برای اینکه اون یه ثانیه درست بشه
حتی اگه بقیه اصلاً متوجهش نشن
شما هم تو جزئیات غرق میشید؟
روی میز کارم و به یه مسئله فکر میکنم؛ اینکه چطور ما مدیر محصولها سعی میکنیم هر چیزی رو با منطق و دیتا حل کنیم، ولی وقتی بحث روابط یا حال درونی آدمها پیش میاد، تمام اون مدلهای تحلیل دیجیتال شکست میخورن. انگار یه جای کار میلنگه وقتی میخوایم احساسات رو هم بهینهسازی کنیم.
ساعت ۶ صبح و باز هم یه باگ پیشبینی نشده. سیستمها ساختار دارن ولی کاربرها نه. تهش فقط یه ریاستارت ساده جواب داد.
شما هم از این اتفاقات پیشبینی نشده خسته شدید؟