یک هفته قبل از حمله ۷ اکتبر، محمد بن زاید، رئیس امارات با نتانیاهو نیم ساعتی تلفنی صحبت کرده و به او گفته که یحیی سنوار و حماس در غرب فلسطین (غزه) در تدارک یک عملیات بزرگ هستند. بن زاید از نتانیاهو خواسته که این اطلاعات را جدی بگیرد، اما برخلاف انتظارش، نخستوزیر اسرائیل با خونسردی گفته که حماس میخواهد در بخش شرقی فلسطین، یعنی کرانه رود اردن دست به عملیات بزند و او نگران غزه نیست!
چه ابعاد پنهان و پرسشبرانگیز حملات ۷ اکتبر و چه حتی فعالیتهای مخفیانه بعدی، کارزارهای جنگ روانی، تامین بودجههای کلان برای انتشار اطلاعات نادرست، در کنار رفتارهای غیردموکراتیک، ضد مدنی و خشونتبار علیه غیرنظامیان در سراسر منطقه، هرگز در دل تاریخ دفن نخواهند شد.
و شخصا امیدوارم همانطور که اسناد نسلکشی و پاکسازی نژادی اسرائیل در سالهای تاسیس این کشور، در نهایت دههها بعد از آن وقایع علنی شدند، روزی حقایق مهمی که به درک تحولات این چند سال در خاورمیانه کمک میکنند هم روزی فاش شوند.
از فروش ساعت تا رمزارز؛ از تعرفه تا حمله نظامی؛ از معامله سهام چند ساعت قبل از یک تصمیم بزرگ تا دادوستد با دیکتاتورها.
ترامپ فقط یک هدف دارد: تا پیش از خروج از کاخ سفید خانواده ترامپ ثروتمندترین خانواده آمریکا شود.
خدا چنین عموهایی نصیب آدم کند.
@amahmoudi1363 شما هیچ فرقی با عوامل موساد ندارید. اونا حداقل یه هوش و فراستی دارن، شما ولی از بی عقلی مزمن رنج میبرید. امیدوارم شر هر دوتون از سر این سرزمین کوتاه بشه.
اروزگان ۲۰۰۲، ننگرهار و قندهار ۲۰۰۸ و یمن ۲۰۱۳. اگر همان زمان جهان درباره حمله به مراسم عروسی و اتهام جنایت جنگی از آمریکا حسابرسی میکرد، احتمال وقوع فاجعه سیریک در ۲۰۲۶ بسیار کمتر میشد.
نتیجه مصونیت از مجازات و بیپاسخ ماندن جنایات جنگی پیشین، وضعیت فعلی است.
حمله به جشن عروسی در #سیریک بدون شک عمدی است؛ همانطور که حمله به مدرسه #میناب در ساعت نخستین جنگ عمدی بود. همانطور که جنایت #لامرد عمدی بود...
هدف همان است که بود؛ نشان دادن آخرین حد وحشیگری، برای ایجاد رعب و وحشت میان ایرانیان.
No, Mr. Trump. The American people don’t want you to rename the Strait of Hormuz after yourself.
They want you to end your illegal war in Iran that has raised diesel prices to $5.69 a gallon & gas prices to $4.12 a gallon.
You’re the President, not a mad king. Act like it.
استـفاده از بمب هسته یی تاکتیکی
مرگ احتمالی میلیون ها نفر در تهران
کف و هلهله در تحریریه #اینترنشنال و دیگر هیچ
هر کس اندکی شرف داشته باشد در این رسانه نمی ماند ، اگر ...
فرق ما با عراق و سوریه و افغانستان این است که وقتی میراث فرهنگی آنها را نابود کردند کسی نبود که حرفی بزند، اما آنقدر ایران شناس و باستان شناس میهن دوست وجود دارد که نگذارند آن خرابی که در طول جنگ انجام داده اند فراموش شود
https://t.co/2lEhYFZOFv
بازگشت آزادانه به میهن حق ماست. همانطور که آزادی بیان، آزادی فعالیت سیاسی، آزادی عقیده، آزادی تشکل، آزادی تجمع و برخورداری از امنیت و کرامت انسانی. هیچ ایرانی نباید به دلیل اندیشه، موضع سیاسی یا فعالیت مدنیاش از وطن رانده شود یا برای بازگشت به آن با خطر بازداشت و مجازات روبهرو باشد. ایران ملک انحصاری هیچ حکومت، ایدئولوژی و حزبی نیست، بلکه برای بسیاری از ما، تنها خانه واقعی در این سیاره تک و تنها در گوشه این جهان بیکران است.
درحالی که برای معترضان، مراحل بازپرسی و دادگاه بدوی و دیوان و اعدام به سرعت اجرا شد، برای عاملان اصلی فاجعه دیماه تازه پرونده تشکیل شده!
تراستیهای فاسد وصل به نظام که میلیاردها دلار در دست داشتند اما در توطئهای منابع کشور را گروگان گرفتند و بحران دی را رقم زدند.
این عدالت است؟
یه چیزی میخوام بگم. احتمالاً روشنفکرها میخندند و بقیه فحش میدن؛ ولی میگم.
من فکر میکنم ما اگر یه روزی قراره هرگونه «گذار» به دموکراسی داشته باشیم، اگه یه روزی قراره به آشتی ملی فکر کنیم، اگر یه روز قراره یک ائتلاف، همگرایی، همافزایی، شکل بگیره، به کسی مثل داریوش اقبالی نیاز داریم.
نه لزوماً بهعنوان یک چهره سیاسی. اتفاقاً شاید مهمترین ویژگیش اینه که هیچوقت یک چهره سیاسی به معنای متعارفش نبوده و در عین حالز هیچوقت فقط خواننده هم نبوده؛ و احساس تعهد اجتماعی خودش به مردم ایران رو ثابت کرده.
کسی که در هر دو حکومت، صدای مستقل خودش رو داشته و بابتش در هر دو حکومت هزینه داده.
در عین اینکه موضع سیاسی خودش رو داشته و داره، تا جایی که من دیدهام، کمتر وارد بازی نفی دیگران شده. با اندکی ضریب خطا، زیر پرچم هیچ دسته و گروهی نرفته. در ترانههاش ظلم، تمامیتخواهی و تحجر رو هدف قرار داده، از هر جنس و لباس.
و به نظرم این دقیقاً همون چیزییه که برای آشتی ملی بهش نیاز داریم. آشتی ملی فقط کنار هم نشستن چند گروه و چهره سیاسی نیست. به آدمهایی نیاز داره که اعتبارشون رو بیرون از قبیلههای سیاسی ساختهاند؛ آدمهایی که هنوز میتونن با چند ایرانِ متفاوت حرف بزنن، بدون اینکه برای شنیده شدن، اول از مخاطب بخوان هویت و گذشته خودش رو انکار کنه. بدون طلبِ اعلامِ وفاداری.
داریوش، غایبِ همیشهحاضرِ فضای سیاسی و اجتماعی ایرانه.
کمتر کسی رو سراغ دارم که به اندازه داریوش تلنگر زده باشه که ما اگر به دنبال تغییریم، باید از خودمون شروع کنیم. در کارهاش، دیکتاتور درونمون رو هنرمندانه و صریح به رومون آورده.
نقدش ارزشمنده؛ چون خودش، نقد رو از نقد خودش شروع کرده.
در مورد گذشتهاش شفاف، و شاید سختگیرترین منتقدِ خودش بوده. دیگران رو نقد کرده، اما شهامت پذیرش اشتباهات خودش رو هم داشته. و مهمتر از همه، رنج شخصی خودش رو فقط روایت نکرده؛ سعی کرده اون رنج رو با محبوبیت عمومیش پیوند بده و از توش به دنبال کاهش درد بقیه باشه. .
اینجاست که ماجرای اعتیادش برای من فقط یک داستان شخصی یا قصه «سقوط و بازگشت» نیست.
سالها پیش، معاون وزیر بهداشت میگفت ابعاد و عمق کمکی که داریوش به ترک و مبارزه با اعتیاد کرده، خیلی از نهادهای مسئول جمهوری اسلامی نکردهاند.
محبوبیت داریوش، البته، محصول چیزی که خودش بهش «تولد دوباره» میگه، نیست. در روزهای اوج اعتیادش هم، در طبقات مختلف اجتماعی، نه فقط محبوب که برای خیلیها اسطوره بود.
مبارزهاش با اعتیاد احترامش رو بیشتر کرد و بهش کاریزمای تازهای داد، اما مهمتر از اون، چیزی رو که سالها در ترانههاش گفته بود، در زندگی خودش به محک گذاشت: اینکه تغییر، قبل از هر جا، باید از خود آدم شروع بشه.
داریوش در این سالها، بیادعا و در حد بضاعت خودش، نهادسازی کرد. شبکهسازی کرد. باورش به کار جمعی رو در عمل ثابت کرد. اشتباهاتش رو به رسمیت شناخت، روی باورهاش ایستاد و در همه سالهایی که در اوج بوده، کماکان رشد کرده.
این ترانه جدید هم برای من مثال و نشونه روشنی از جایگاه داریوشه و پنجرهای که از اون، به ایران نگاه میکنه.
و شاید یکی از رازهای موندن، و اسطوره شدن، همین باشه: قدرت انتخاب همراهان درست در هر پیچ مسیر. همراه داریوش در این ترانه، فرزاد فتاحی عزیزه.
ولی ورای این ترانه، چیزی که برای من مهمتره همون حرف اوله.
اگر یه روز واقعاً قرار باشه از حذف همدیگه عبور کنیم، اگر قرار باشه آدمهایی با گذشتهها، باورها و روایتهای متفاوت دوباره بتونن کنار هم بایستن، فقط به سیاستمدار احتیاج نداریم.
به سرمایه اجتماعی آدمهایی هم احتیاج داریم که سالهاست، بیاونکه از ما بخوان شبیهشون فکر کنیم، دارن یادمون میندازن که تغییر از خودمون شروع میشه.
برای من، داریوش یکی از اون آدمهاست.
زندهیاد دکتر محمد مصدق؛
مردی که نامش با شجاعت، آزادیخواهی و استقلال گره خورده است؛ نماد مبارزه ملت ایران برای آزادی، عدالت و حاکمیت ملی.
ای کاش تاریخ، بار دیگر چنین فرزندی به ایران هدیه میکرد.
#کودتای_۲۸_مرداد#مصدق
دیدن جوانانی که این روزها در شبکههای اجتماعی با هیجان به مصدق توهین میکنند و کودتای ۲۸ مرداد را میستایند، به شدت عجیب و حتی ناامیدکننده است. جنبش ضدروشنفکری و ضدکتابخوانی راست افراطی ایرانی به نقطهای رسیده است که مانند هر جریان ارتجاعی دیگری، به مانعی بزرگ در مسیر پایان دادن به استبداد تبدیل شده. این وضعیت که در سالهای اخیر شکل گرفته، نتایج دههها تلاش نخبگان ایرانی برای ساختن جامعهای آزاد و دموکراتیک را به خطر انداخته و اگر جدی گرفته نشود، آسانتر به اهداف ویرانگر خود دست خواهد یافت.
من ۱۳ سال پیش، به مناسبت شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد، دو فصل برنامه رادیویی ساختم. آن زمان مجادله بر سر ۲۸ مرداد برای نسلهای قدیمیتر همچنان بحثی داغ بود، اما در میان همنسلان من و جوانترها مناقشه چندانی بر سر آن وجود نداشت. اصولا در میان هم سن و سالهای من، کمتر اثری از تعصب افراطی یا اصرار بر نادیده گرفتن مستندات تاریخی دیده میشد. و تنها حزباللهیها بودند که از هر سن و سالی همچنان متعصب و تکبعدی باقی مانده بودند.
زمانهای بود که جنبش دانشجویی با افتخار تصویر مصدق را، به عنوان نماد سیاستمداری آزادیخواه، مستقل و مردمی، در تجمعات بالا میبرد و دانشجویان به خاطرش از حزباللهیها کتک میخوردند. دکتر مصدق نیز به درستی قهرمان گفتمانی بود که آزادیهای اساسی، دموکراسی، حاکمیت قانون و گذار از جمهوری «اسلامی» به نظامی عرفی و سکولار را طلب میکرد.
ضمن اینکه مشخصا در ۳۰ سال اخیر، بیاغراق دهها سند، کتاب و مقاله ارزشمند و باکیفیت درباره کودتا منتشر شده؛ آثاری درباره میزان نقش آمریکا و بریتانیا و پیامدهای کوتاهمدت و درازمدت کودتا برای جنبش آزادیخواهی ایرانیان و دموکراسیخواهی در سراسر خاورمیانه.
با وجود همه اینها، برخی این روزها بخشی از همان تبلیغات سیاسی دروغینی را تکرار میکنند که از سال ۳۲ تا انقلاب ۵۷ از تمام رسانههای کشور پخش میشد و البته بخشهایی از آن تا امروز نیز از سوی اسلامگرایان حاکم تکرار میشود. استقبال نسل جوان از این روایتهای عمدتا خیالی که در ضدیت با تلاشهای ایرانیان برای رسیدن به دموکراسی و آزادی ساخته شدند، قطعا تحولی کماهمیت نیست.