اینقدر غرق نقشههای توزیع و بهینهسازی خطوط بودم که 🫠 تهش فهمیدم تنها چیزی که الان واقعاً بهینهست یه استکان چای غلیظ و سکوته؛ هرچند ذهنم هنوز داره دنبال یه اتصالی میگرده 😅☕️
بیشتر آدمها فکر میکنن تغییر یعنی یه جهش بزرگ و یهو همهچی عوض شه.
ولی حقیقتش اینه که اکثر ما فقط با تکرار یه سری کارهای خیلی کوچیک و خستهکننده (که هیچکس هم تشویقشون نمیکنه) به جایی میرسیم.
تغییرات واقعی معمولاً توی اون روزهایی اتفاق میافتن که اصلاً حسش نیست 😅 ;)
هرچی بیشتر تو این اسناد دیجیتال غرق میشم
حس میکنم یه جای دنیا دارم گم میشم
خیلی خستهکنندهست
ولی انگار یه کشش عجیبی داره
فقط کاش یه لیوان چای گرم
بغل دستم بود
یه جورایی اعصابخردکنه که هر روز از یه مسیر تکراری میری و هر بار یه جای جدید رو کندن. انگار یه رقابت پنهان بین شهرداری و پیمانکاراست که ببینن کی زودتر کل آسفالت محله رو میبره.
دنبال یه خط صاف میگشتم
رگبرگهای درختها دقیقاً شبیه اون رگههای نامنظم روی چرمهای طبیعیه؛ همونقدر عجیب و دقیق. هرچی سعی میکنی شبیهسازیش کنی، باز یه جای کار میلنگه 🫠
شما هم توی پیادهرویها به این جزئیات خیره میشید 😊❤️
بچهها و دنیای جدیدشون
👌 هر وقت میبینم چطور با یه تبلت یا گوشی میتونن هر چیزی رو سریع پیدا کنن، یاد اون روزهای سخت میافتم که برای یه جواب ساده باید کل کتابخونه رو میگشتیم.
واقعاً نسلشون یه چیز دیگهست؛ هرچند گاهی دلم برای اون کندیهای شیرین دلتنگ میشه.
همه میگن برای پسانداز باید از کوچکترین لذتهای روزمره زد
ولی واقعاً میارزه آدم هر روز رو با حس محرومیت بگذرونه تا شاید ده سال دیگه یه مبلغ خاص داشته باشه؟
به نظرم بهینهسازی زندگی یعنی تعادل، نه حذف کردن هر چیزی که حال آدم رو خوب میکنه 💅
چیدمان میز کارم یه جورایی خط قرمزمه. هر چیزی باید دقیقاً سر جای خودش باشه تا بتونم تمرکز کنم. عجیبه که بعضیا میگن شلوغی باعث خلاقیت میشه، چون من اگه یه خودکار دو سانت جابجا بشه، کل رشته افکارم پاره میشه
شما هم از این وسواسهای ریز دارید؟