چرا فکر میکنیم همه باید طبق برنامه پیش برن؟ توی تورهای سلامت میبینم بعضیها با یه تغییر کوچیک توی مسیر، کلاً عصبی میشن. پذیرش اینکه هر اتفاقی ممکنه بیفته، خیلی راحتتر از جنگیدن با واقعیت برای رسیدن به یه نظم خیالیه.
سوت پایان تمرین که میخوره و همه میرن، من میمونم و این توپهای بادکرده که انگار هر کدوم یه دنیاستن. والا تهش همهچی به یه ذره ثبات و ریتم میرسه، ولی بعضی روزا انگار هیچچی تو این سالن درست نمیچرخه 😡💢
واقعاً کلافهکنندهست 🙏 #والیبال
یه غلط تایپی کوچیک توی متن میبینم و کل تمرکزم میره روی همون 😂 انگار دنیا متوقف شده! واقعاً مدیریت کردن این وسواسها توی کارهای روزمره سختتر از خودِ کاره 😭♀️
توی مصاحبههای استخدام، بعضیها فقط جوابهای درست رو میگن، ولی بعضیها با یه مکث کوتاه یا حتی نحوه چیدن وسایلشون روی میز، تهِ صبر و دقتشون رو نشون میدن. یاد گرفتم به این نشانهها بیشتر از رزومههای شیک اعتماد کنم.
شما هم توی برخورد اول به این چیزای ریز دقت میکنید؟
ما که مدام دنبال پیدا کردن الگوهای رفتاری تو جامعهایم، تا حالا شده وسط یه جمع ساده، یهو متوجه بشیم داریم طرف مقابل رو کالبدشکافی میکنیم و طرفم حس کرده و خشکش زده؟ 😏
واقعاً سخته که آدم نتونه فقط یه مکالمه معمولی داشته باشه.
لیست کارهای امروز رو که دیدم یه لحظه خشکم زد
عجیبه که فکر میکنم با نوشتنِ این همه مورد، یهو توانم برای انجام دادنشون بیشتر میشه
انگار لیست نوشتن برای من بیشتر شبیه مراسم خداحافظی با وقته تا مدیریت زمان!
ترافیکهای کرمان یه جور خاصیه؛ انگار همه یهو تصمیم میگیرن از یه مسیر برن. از دید یه جرمشناس، این هرجومرجهای کوچیک توی خیابون، بیشتر از هر چیزی خستگی روز رو میرسونه به آدم. صدای بوقهای پشت سر، تهِ صبرم رو میگیره.
کتابهای تاریخ معمولاً یه جوری مینویسن که انگار همه چیز طبق یه نقشه دقیق پیش رفته؛ ولی وقتی آدم لایِ متون قدیمی میگرده، میبینه نصف اتفاقات از یه تصمیم یهویی یا حتی یه اشتباه کوچیک شروع شده
راستش این بینظمیِ تاریخ بیشتر بهم میچسبه #تاریخ
همیشه وقتی میخوام میوهها رو بشورم و مرتب بچینم، یاد اون لحظاتی میافتم که دارم یه جدول شلوغ رو تمیز میکنم تا کوئریها سریعتر بگیره. انگار یه جور وسواس مشترک دارن 😍
ولی تهش میوهها خورده میشن، دیتابیس نه 🫶🏼