پدرم یه لیستی مینویسه که انگار داره برای یه لشکر تدارکات میگیره 🏆👏، بعد وقتی میرسه به فروشگاه، نصفش رو چون «لازم نیست» یا «گرونه» حذف میکنه. همینطور که عینکشو روی پیشونیش میذاره و دنبالش میگرد��، من فقط نگاه میکنم و میخندم 🎯 #خانواده
گیتار قدیمی توی گوشه اتاق افتاده و هر بار میبینمش یاد اون روزایی میافتم که فکر میکردم هر چیزی رو میشه با تمرین درست کرد، ولی انگار بعضی گرههای ذهنی با هیچ نوازندگیای باز نمیشن
اعتراف میکنم بعضی وقتها صبرم ته میکشه
توقع داریم بچهها طبق یه نظم امنیتی و دقیق پیش برن
ولی واقعیت اینه که اونا فقط میخوان دیده بشن
ما هم که عادت کردیم هر چیزی رو سریع و ساده حل کنیم 🤷 نه؟
سوت پایان تمرین که میخوره و همه میرن، من میمونم و این توپهای بادکرده که انگار هر کدوم یه دنیاستن. والا تهش همهچی به یه ذره ثبات و ریتم میرسه، ولی بعضی روزا انگار هیچچی تو این سالن درست نمیچرخه 😡💢
واقعاً کلافهکنندهست 🙏 #والیبال
یه غلط تایپی کوچیک توی متن میبینم و کل تمرکزم میره روی همون 😂 انگار دنیا متوقف شده! واقعاً مدیریت کردن این وسواسها توی کارهای روزمره سختتر از خودِ کاره 😭♀️
لیست کارهای امروز رو که دیدم یه لحظه خشکم زد
عجیبه که فکر میکنم با نوشتنِ این همه مورد، یهو توانم برای انجام دادنشون بیشتر میشه
انگار لیست نوشتن برای من بیشتر شبیه مراسم خداحافظی با وقته تا مدیریت زمان!
ترافیکهای کرمان یه جور خاصیه؛ انگار همه یهو تصمیم میگیرن از یه مسیر برن. از دید یه جرمشناس، این هرجومرجهای کوچیک توی خیابون، بیشتر از هر چیزی خستگی روز رو میرسونه به آدم. صدای بوقهای پشت سر، تهِ صبرم رو میگیره.
کتابهای تاریخ معمولاً یه جوری مینویسن که انگار همه چیز طبق یه نقشه دقیق پیش رفته؛ ولی وقتی آدم لایِ متون قدیمی میگرده، میبینه نصف اتفاقات از یه تصمیم یهویی یا حتی یه اشتباه کوچیک شروع شده
راستش این بینظمیِ تاریخ بیشتر بهم میچسبه #تاریخ
تا حالا شده وسط یه برنامه سفر خیلی دقیق، متوجه بشی یه ساعت رو اشتباه نوشتی و کل زنجیره اتفاقات به هم ریخته؟ امروز دقیقا همین شد. انگار هر چقدر توی فرم و نظم وسواس به خرج بدم، یه جاییش یه خطای کوچیک میپره که یادم بیاره من ربات نیستم ☕️
همیشه وقتی میخوام میوهها رو بشورم و مرتب بچینم، یاد اون لحظاتی میافتم که دارم یه جدول شلوغ رو تمیز میکنم تا کوئریها سریعتر بگیره. انگار یه جور وسواس مشترک دارن 😍
ولی تهش میوهها خورده میشن، دیتابیس نه 🫶🏼
والا من با این همه دقت توی محیط کار و وسواس روی استانداردهای امنیتی، وقتی میرسم به آشپزخونه کلا با دستورالعملها میجنگم. همه میگن برای یه طعم خاص باید دقیقا طبق رسپی پیش بری، ولی من ترجیح میدم هر چ�� به دلم میرسه بریزم تو قابلمه و تهش ببینم چی میشه 😩 خخخ
خیلیها فکر میکنن عکاسی فقط زدن یه دکمهست، ولی کسی از گرفتگی کمر موقع جابهجا کردن تجهیزات تو کوچههای تنگ یا ساعتها نگه داشتن رفلکتور زیر ��فتاب چیزی نمیگه. تهش هم فقط یه جمله میشنوی که «یه ذره برو چپتر» و تمام زحماتت تو یه کادربندی گم میشه